تبليغاتX
باد خزونی

باد خزونی

دل بر که توان بست چو دلدار نباشد غم با که توان گفت چو غمخوار نباشد


 

۴:۰۰

تازه تماشای اینجا بدون من (بهرام توکلی) رو تموم کردم. چقدر خوب میشد اگه آخر زندگی ما هم مثه آخر همه فیلما happy end  میشد؟!

اصلا چقدر عالی بود که مثه کاراکترای فیلم ها ، خودمون شخصیت ها رو شخصیت می دادیم.

مثل فیلم هایی که کارگردان آخر قصه رو میذاره به عهده تماشاگر و تخیلش . . .


نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 4:8 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

نمیدونم چرا بین این همه عکس سفره هفت سین دلم خواست این عکسو بذارم ولی به بر حال:

 

    ســــــــــــــــــــال نـــــــــــــــــــــو مبارکــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

امیدوارم تک تک لحظات سال نو ، براتون عیدی باشه توام با شکوفه های شادی و سلامتی


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 15:14 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

                                       میگن حق گرفتنی ست!!!!

اما چطوری؟ با دست خالی؟ اونم جایی که هرکی لباس و امضاش ارزشی پیدا میکنه خودشو خدا میدونه!!!!

دیروز تو جاده پلیس جلومو گرفت!! تخلفم فقط یه دونه سبقت غیر مجاز ناقابل بود!!! افسر گفت: 2تا بوده!!! خواست فقط جریمه کنه بذاره برم! (خودش گفت: توقیفت نمیکنم) یه لحظه جوگیر شدم. گفتم : فکر نمیکنی اشتباه کردی؟(البته یکم تند گفتم ولی بی احترامی نکردم) اینو که گفتم برگشت چپ نگاهم کرد. گفت: من اصلا اشتباه نمیکنم. حالا بیا ماشینتو پارک کن این بغل(کنار ماشینا توقیفی) بعدم 100تومن جریمه نوشت واسم!!!! گفتم: چرا؟ گفت: ۲تا سبقت!! و سرعت غیر مجاز!!!! گفتم: چی؟ مگه شما نگفتی فقط سبقت؟ تازه گفتی توقیفت نمیکنم. گفت: من کی گفتم؟ بی خودی حرف تو دهن من نذار!!! تو روز روشن داشت حرف خودشو انکار میکرد.
تازه اون روز توی TV  گفته بود که همه ماشینا توقیفی , ترخیص میشن!! فرمانده که اومد ترخیصمون کنه ، افسره سریع رفت در گوشش حرف زد , بعد فرمانده (با لحن تند و نا محترمانه) به من گفت برو پس فردا بیا اگه یه کلمه دیگه هم حرف بزنی ماشینتو تا بعد تعطیلات توقیف میکنم (و یه سری اراجیف دیگه) بعد بقیه رو ترخیص کرد
 

چرا باید بین منو بقیه تبعیض قائل بشن؟ فقط به خاطر اینکه اعتراض کرده بودم؟ و بخاطر اینکه این افسره نمیخواست قبول کنه بعنوان یک انسان ممکنه اشتباه مرده باشه؟

نه ۱۰۰تومن واسم اینقدر دردناک بود نه توقیف و اینکه از کارام عقب افتادم!! تنها چیزی که خیلی ناراحتم کرد بی احترامی و تبعیض بود!!!

یه بنر بزرگ هم زدن روش: توقیف به علت سرعت و سبقت غیر مجاز

خواستم ازش یه عکس بگیرم واسه شما دوستان اما چون جلو پاسگاه بود نذاشتن

                        اینم عیدی امسال مــــــــــــــــــا


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 20:18 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

                               سیمین دانشور درگذشت

                     

سيمين دانشور عصر امروز (پنج شنبه 18اسفند ماه) پس از يک دوره بيماري در منزلش در سن 90سالگي از دنيا رفت.

در گذشت سیمین دانشور رو به همه شما ادبیات دوستان تسلیت میگم.

حالا این خلاء رو چطور پر کنیم؟؟

حالا چند روز دیگه مانور های تبلیغاتی شروع می شه. کسایی حرف میزنن که اصلا سیمین رو تا حالا یادشون نبوده. اینحا هم جای جالبیه ، باید بمیری تا یادت کنن.

 


نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 0:59 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

فهمیده‌ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته “از این قسمت باز کنید” سخت‌تر از طرف دیگر است. فهمیده‌ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. فهمیده‌ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام می‌دهم. فهمیده‌ام که وقتی گرسنه‌ام نباید به سوپرمارکت بروم. فهمیده‌ام که می‌شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. فهمیده‌ام که وقتی مامانم میگه “حالا باشه تا بعد” این یعنی “نه”. (۷ ساله) فهمیده‌ام که من نمی‌تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس‌ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس‌ها نشوم فهمیده‌ام که بیشتر چیزهای که باعث نگرانی من می‌شوند، هرگز اتفاق نمی‌افتند. فهمیده‌ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک “زندگی خوب” حرکت می‌کنند که از کنار آن رد می‌شوند. فهمیده‌ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. فهمیده‌ام که بیشترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته‌ام. فهمیده‌ام که در زندگی یک زلزله هفت ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند.

اینهمه فهمیده ام اما باز هم چقدر چیز برای فهمیدن روی دستم مانده...

 

 


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 20:47 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

امروز با دوستام گفتیم بریم همین اطراف یه چرخی بزنیم. تو یکی از روستا های سر راهمون دختر بچه ۷ - ۸ ساله ای دیدم که با پای برهنه دوبرابر هیکلش هیزم روی دوشش بود (باور کنید اغراق نمیکنم). راستش من یکی فکر میکردم دیگه دوره این چیزا تموم شده. . .

همون لحظه ماشین یکی از کاندیدا های انتخابات مجلس برای تبلیغات به اون روستا اومدن وقتی سانتافه ی آقای کاندید از کنار دخترک رد شد چرخ ماشین توی آبی که روی زمین جمع شده بود خورد (آخه کوچه های اون روستا همه گلی بودن) و چند قطره آب طرف دخترک پرت شد، اما جالب این بود که دخترک حتی سر بلند نکرد نگاهشون کنه!!! نمی دونم شاید اونم توی این عمر کوتاهش فهمیده بود که نباید انتظاری داشته باشه.

همزمان کسی توی بلندگو فریاد میزد: جناب آقای . . . . کاندیدای عدالت و اخلاق هم اکنون در میان شماست...

.:باور کنید وقتی این صحنه رو دیدم ترجیح دادم هرچه سریعتر از اونجا دور بشم حتی فراموش کردم چندتا عکس بگیرم که واستون بذارم رو وبلاگ:.

        -حالا من باید به اون کاندید رای بدم یا دخترک؟ شما ها به کی رای می دید؟


نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:51 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

((جدایی نادر از سیمین)) برنده اسکار

دیروز اصغر فرهادی بخاطر جدایی نادر از سیمین اسکار دریافت کرد.

به همه مردم ایران عزیزم تبریک میگم.

خوشحالیم و افتخار میکنیم اما کاش هنر اونم هنر غنی ایران دیگه اینقدر با سیاست قاطی نمی شد.


نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 10:52 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

 Life is the flower multiplied to eternity
Life is the earth multiplied in our heartbeats
Life is a simple and monotonous geometry of breaths
Where I am, let it be so
The sky is mine
The window, thought, air, love, earth is mine
What signifies?
If mushrooms of nostalgia
Sometimes grow?
I don’t know
Why some say that the horse is a noble animal, the pigeon is beautiful
And why no vulture dwells in any person’s cage
I wonder why the clover is interior to alfalfa

One must wash eyes, look differently to things words must be washed
The word must be wind itself, the word must be the rain itself
One must shut umbrellas
One must walk in the rain
One must carry the thought, the recollection in the rain
One must go walk in the rain with all the townsfolk
One must see friends in the rain
One must search love in the rain

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 17:27 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

اینجایم
بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان میدهم
 

به ساعت نگاه میکنم حدوده ٣ نصفه شب است چشم میبندم مباد که چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت به کنار پنجره میروم سو سوی چند چراغ مهربان و سایه ی کشتزار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ اسمانی چند خروس از شوق به هوا میپرم همچون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است آری از شوق به هوا میپرم! 

                                                       *مرحوم حسین پناهی*


نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:56 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

پنجره رو به خيابان باز مي شد. درگاهي پنجره پهن نبود، با اين حال آن قدر بود که با بدن کوچک پنج ساله ام به راحتي رويش جا شوم. و درگاهي پنجره راحت ترين جاي دنيا بود. ساعت ها آنجا مي نشستم و توت خشک مي خوردم و به خيابان نگاه مي کردم.توت ها را دانه دانه در دهان مي گذاشتم، مي جويدم و شيريني خشک و دلچسبشان را فرو مي دادم، مردم را تماشا ميکردم و فکر ميکردم ((آدم ها چرا اينهمه راه ميروند؟ کجا مي روند؟ انگار خوشحال نيستند. شايد چون خسته اند. از راه رفتن خسته اند.))
از راه رفتن دل خوشي نداشتم. زود خسته مي شدم و ميخواستم بغلم کنند.در پنج سالگي راه رفتن کسل کننده ترين کارها بود، فاصله ها تمام نشدني بودن.
بزرگتر که شدم توفان شد و من رفتم. رفتم؟ دويدم؟ يا پرواز کردم؟ هيچ به ياد ندارم. تا اينکه زماني در جايي دور از درگاهي پنجره بي حرکت ماندم و دو دستم را که انگار سال ها ناخواسته مشتشان کرده بودم. در برابر چشمانم، با بادي که هيچ نمي دانم از کجا مي وزيد، به جاي دو دستم دو برگ خشکيده ي چنار مي لرزيدند.


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:42 توسط پائیزی |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .



About Weblog

عشق يعني
دوست داشتن تمام مخلوقلت خدا!
((کيم کازالي))

تو بيمارستان بدنيا اومدم از بچگي بزرگ شدم . چند سال سن دارم.تو دوران کودکيم بچه بودم.با رفيقام دوست شدم.به دوست داشتن علاقه دارم.شبها که ميخوام برم بخوابم خواب ميبينم.تو خونمون زندگي ميکنم.تا حالا نمردم ولي کم کم دارم ميميرم از بس . . . . . . . .

سجاد محمدزاده
*عشق از آن شماست*


Menu

صفحه نخست
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

Recent Posts

اینجا بدون مــــــــــــــن
سال نو مبارک
کدام حق؟ کدام حقوق؟
سیمین بانو
هنوز هم کمه . . .
دختر هیزم کش
جدایی نادر از سیمین اسکار برد
rain
midnight
پنجره

Archive

فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
شهریور 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

Links

.:.بچه های مهندسی کامپیوتر89 دزفول.:.
بوی خاک خیس خورده
هرچی دلم بخواد مینویسم
اطلسی ها .:نگار جون:.
"عاشقانه برای عشقم"
***کوچه های پاییزی***
.:.پاییزه-دختری از دیار غم-.:.
.:.لیموناد.:.
----م.مهتاب----
ستاره های آسمون-فرزانه خانم-
**دیوار سیاه و سپید**
دل نوشته های یه پسر سر به هوا
.*.صهبا کده.*.
بر باد رفته -زهرا خانم-
فقظ برای خنده-دختر جنجالی-
تکرار غریبانه روزهایم -سحر-
** آسمان آبی **
قالب بلاگفا

rss


كد موسيقي براي وبلاگ

****badekhazoone****